تبليغاتX
رضــا دل


هوای این روزها !!

هوا را پاس بداریم ...

زین پس بجای جمله غریب و جدیدن نامانوس :  " برویم بیرون هوایی بخوریم "

می گوییم :  "برویم *داخل هوایی بخوریم  "


* هر مکان مسقف در بسته با کولرهای گازی روشن ترجیحن شماره آخر !!


+ نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت1391ساعت 14 نگارنده مـحـمـد بر ضم میم |



یک هم رشته ایی داشتیم بعد شد همکلاسی بعد شد دوست بعد شد هم خانه بعدتر شد برادر ...

اسمش هادی بود، و چقدر اسم بعضی ها بهشان می آید .

در یکی از روزهای اواخر تحصیل که پیاله صبرمان از رفتارهای متناقض و نا متعارف اکثر اساتید محترم و محترمه به تنگ آمده بود، این هادی مان حرف قشنگی زد :

گفت ببین تو در این سیتم آموزشی مریض که اکثر آن مبتلا هستند نباید بر تلاش و دانسته ها و موفقیت ها در کویزها و گزارشات و پروژه های کامل و جواب های کاملتر امتحانات پایان ترمت تکیه کنی !!

که اگر بغیر از فهم خوب پی نمره خوب هم بخواهی باشی 2 راه بیشتر نداری :

1: باید مانند آقای شین کامل سایلنت باشی و هیچ استادی لام تا کام از تو نشنود و سرت به کار خودت باشد.

2: یا باید به مانند آقای کاف همیشه چای شیرین باشی و همیشه موید .

 تقریبن حالت بینا بینی وجود ندارد و اگر هم باشد حدش به صفر میل میکند و اگر بخواهی همیشه فقط طرف حق را بگیری و حرف درست را و کاری به شخص و شخصیت نداشته باشی و گه گاهی جلوی نظر او بایستی و پافشاری کنی و جلسه بعد مشخص شود که تو درست گفتی و استاد اشتباه میکرده بدان که تو در ظاهر پیروز شدی و در واقع مغلوب شدی.

خب حالا تو در اوپن بوک انتقال حرارت بیا و تمام دایاگرامهای مربوطه را با تشریح و تحلیل مسایل مربوط را در چندین صفحه سیاه کن و جواب آخر را هم صحیح بدست بیاور !! و او می آید و نمره ات را نصف بارم اصلی میدهد و در جواب اعتراضت می گوید من حس کردم شما مسائل را نفهمیدید بلکه حفظ کردید خدا رو شکر کنید که نصف بارم رو بهتون دادم !!!!!!!

و وقتی او بخواهد ، به یکی از همان  آدم های موارد 1 و 2 در جواب همان سئوال کذایی که چند خطی هاله وار جواب داده اند نمره کامل را می دهد و حتما از نظر ایشان آن شخص و یا اشخاص محترم کاملن موضوع را فهمیده اند حالا چه نیاز به توضیح واضحات بوده همین بس است لابد !!!

تازه این حالات جدای از روابط خارج از عرف بعض دانشجویان و استاید بود که آن قِصهء پر غُصه دیگریست !!

بنظرم این نظریه فوق را بطور عام و حتی خاص هم می شود به این دنیای مجازی تعمیم داد !! 

در این دنیا که البته سوءتفاهم و یا شایدم سوءتفاوت خوارک اصلی آن است یا باید سایلنت بود یا ...


پ.ن1: حرف بسیار بود بسیار !!! بقول معروف در خانه اگر کس است یک حرف بس است .

پ.ن2: کاش اين مردم دانه های دلشان پيدا بود ...

پ.ن3 : می گویند از نشانه های مومن این است که از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود...

واقعیت خب بعضی مواقع تلخ است !! کاش دیگر گزیده نشویم .


همین عنوان را در کوچه های بغلی  بخوانید…

چه صبری دارد خدا (سجاد رامشت) | یادداشت های اتفاقیه (یوسف شیروانیان) | وقتی دلم تنگ می شود (مژده شاه نعمت الهی) | بوی باران عطر خاک (باران سادات) | پرسه خیال (رضوان پری) |  میثاق ( زینب حیدری) | انتهای بیراهه (ف@طمه) |حرف های نزدیک ( مرمری) |  ترخون (مهدی زرین قلم) | پنجره ( محمد رضا) |منتظر پرواز |  طنز تلخ، قهوه اسپرسو (ما، ریحانه) |  بی تو با تو بودن (سحر،طه) | مینی تاک (هانیه) | ذهن مرا دنبال کنید (محمد الف) | سین عین طا | جشن بارون(نسرین)  | روزهای من (یک بنده ی خدا) | رضــا دل (محمد) | پسر خاک (ساجد) | نامه ها (امید حق گویان) | ما که رفتیم(محمد) | ملکه نیمه شرقی |.:ساعت ۲۵:. | به همین زودی (مهشید) | دری وری های یک کیبورد به دست | صور اسرافیل(زهرا) | خانوم مهندس می نویسد | به قلم آنها که به بهشت نمی روند ( سحر ) | پرسش های علی ( علی) | زنبور ( علی ) | امروزه ( سیروس خلیلی ) | خدا - عشق - امید ( زهرا ) | دلواپسی هایم زیر باران ( یوسف ) | وب نوشت های یک دانشجو ( مرتضی طاهری ) | مرد کاغذی (ابراهیم ) | زمزمه ی قاصدک های بی خبر(زری) | امید قلب ما روزی مثال نور می آید(مرصاد) |با طعم توت فرنگی(توت فرنگی) | Always in All Ways | وبکده (فاطمه) | میدونم یکی هست که همیشه حواسش به منه (the scorpio) | فتوسنتز کرفس | رهگذر (ستاره) |دادارآباد (حیدری هائی) |پرسه در باران | حرف هایی از جنس نـیـــروانـا (نـیـــروانـا)  | این نیز نگاهی ست به افتادن یک سیب...(مداد سفید) | رندان ( مانے) |متولد ماه تیر |دنیای کاسـپر | paradise110 |نزدیکم(سین میم آ) | خاکسترکهایم ( زهرا) | shadow | ژی | ملچ مولوچ های وروجک و خاله ریزه |زانوی عروج | پرواز شاعرانه (پروانه) | خطوط دلتنگی (هادی خوشحال)  | perspective )الهه)|


+ نوشته شده در شنبه 16 اردیبهشت1391ساعت 13 نگارنده مـحـمـد بر ضم میم |


جان بابا، فاطمه ام ...
امروز اتفاقی به وبلاگی برخوردم که خیلی برایم جالب بود !
این وبلاگ متعلق به کوچکترین کتابخانه ایران بود ،کتابخانه ایی در یک روستای دور افتاده به نام دهکهان در سی کیلومتری شهرستان کهنوج واقع در استان کرمان .
این کتابخانه تنها سه عضو دارد و از قضا هر سه نفر اسم شان " فاطمه " است و به همین خاطر نام آنرا گذاشته اند : کتابخانه فاطمه ها ...
یاد روزای اول تولدت افتادم عزیزم !!
یاد روزی که تو بیمارستان بودی وکوچولوی کناریت هم اسم تو بود ، فاطمه !
یاد روزی که می خواستم شناسنامه ات رو تحویل بگیرم و با تمام ذوق اسمت رو ورانداز میکردم فاطمهء ... و بعد اون دفتر بزرگه رو باید امضاء میکردم یه نگاهی به اسامی قبل کردم... بلند گفتم ماشالله خدا زیادشون کنه !! آخه اسم چندتا فاطمه دیگه رو دیدم که همزادت بودند.
جالب تر همون روزا اکثر کسایی که تازه نوزاد دختر داشتن و از اونا اسم دخترشون رو جویا میشدیم اکثرن می گفتن فاطمه !!
شاید این تلنگری بود بهم که فکر میکردم دیگه تو این دوره زمونه که اکثرن به اسم کلاس و اسم ایرانی و هزارتا دلیل دیگه که برای خودشون محترمه و به ما هم خیلی پیشنهاد میشده ، دیگه کمتر این جور اسامی رو روی بچه هاشون میزارن .
راستی یه خاطره شیرین هم یادم اومد نفسم ...
روزی که فاطمه ها شاکی بودن و میگفتن: ما که الان سه تا شدیم چطوری همو صدا بزنیم که اشتباه نکنیم !!!؟؟
بعد از کلی بحث کردن و کل کل کردن یهو یکی شون با خوشحالی زیادی گفت : فهمیدم ! شماره میزاریم من فاطمه شماره 1 تو فاطمه شماره 2 و اون هم فاطمه شماره 3 ...
چقدر سر این جریان خندیدیم با فاطمه ها .
یا شیرین تر اون موقع بود که من داشتم بهت میگفتم نازم... عزیزم... نفس بابا... بخورمت بابایی ...
که فاطمه شماره 2  که بقول مامانت و قتی لباشو باز میکنه و حرف میزنه انگار حبه حبه قند بیرون میریزه ، پرید جلو با همون ادا اطوارش گفت : نه محمد نخورش !!
گفتم : خب چرا !؟؟
گفت :تو نخورش ... من فاطمه رو خیلی دوست دارم پس من فاطمه رو میخورم بعد تو منو بخور ...
دیگه کسی نبود که از خنده ریسه نرفته باشه !!
کاش صمیمیت تون همینطوری بمونه و روز به روز دوستی هاتون پر رنگتر بشه !!
کی میدونه شاید روزی هم شما فاطمه ها یه وبلاگ مشترک بزنید.


فاطمه شماره1: دختر دایی ام (چهارم دبستان)
فاطمه شماره2: دختر خاله ام (اول دبستان)
فاطمه شماره3: دختر بابا  (2 ماهه)

پ.ن1: ماهگرد تولدت مبارک فاطمه ام .
پ.ن2: می نویسم برات یادگاری ، بابا خودت و اسمت رو قربان .
پ.ن3: این هم سایت کتابخانه فاطمه ها

+ نوشته شده در یکشنبه 10 اردیبهشت1391ساعت 19 نگارنده مـحـمـد بر ضم میم |

حالیه را نمی دانم.لکن ما که مدرسه می رفتیم،در دبستان «شکوه همایونی» ناظمی داشتیم که هر نوبه، خبط و خطایی سر میزد از احدی، طپانچه ای حواله ی بناگوشش میکرد و میفرستاد پی مادرش،با او بیاید مدرسه...

ناظم خوش انصاف روزگار!مادر ما نای و پای آمدن و ایستادن ندارد.ما خطاکاران را به پدرمان - علی - ببخش


پ.ن1:کل متن و عنوان رونوشتی بود از عصفور

پ.ن2: چهار سالی هست که افتخار دامادی مادر را دارم، خدا کند لیاقتش را داشته باشم و قدردان این نعمت.


+ نوشته شده در سه شنبه 5 اردیبهشت1391ساعت 16 نگارنده مـحـمـد بر ضم میم |





پ.ن: همیشه که نباید حرف زد گاهی فقط باید دست را مشت کرد و گذاشت منتهی الیه لُپ، تکیه گاه صورت کرد و مدام نگاه کرد بدون پلک زدن و در چشمانت فیلم دوران خوش کودکی را مثل آپارت به تماشا نشست...

پ.ن2:خوب شد می خواستیم حرف نزنیم !!!


همین عنوان را در کوچه های بغلی  بخوانید…

چه صبری دارد خدا (سجاد رامشت) | یادداشت های اتفاقیه (یوسف شیروانیان) | وقتی دلم تنگ می شود (مژده شاه نعمت الهی) | بوی باران عطر خاک (باران سادات) | پرسه خیال (رضوان پری) |  میثاق ( زینب حیدری) | انتهای بیراهه (ف@طمه) |حرف های نزدیک ( مرمری) |  ترخون (مهدی زرین قلم) | پنجره ( محمد رضا) |منتظر پرواز |  طنز تلخ، قهوه اسپرسو (ما، ریحانه) |  بی تو با تو بودن (سحر،طه) | مینی تاک (هانیه) | ذهن مرا دنبال کنید (محمد الف) | سین عین طا | جشن بارون(نسرین)  | روزهای من (یک بنده ی خدا) | رضــا دل (محمد) | پسر خاک (ساجد) | نامه ها (امید حق گویان) | ما که رفتیم(محمد) | ملکه نیمه شرقی |.:ساعت ۲۵:. | به همین زودی (مهشید) | دری وری های یک کیبورد به دست | صور اسرافیل(زهرا) | خانوم مهندس می نویسد | به قلم آنها که به بهشت نمی روند ( سحر ) | پرسش های علی ( علی) | زنبور ( علی ) | امروزه ( سیروس خلیلی ) | خدا - عشق - امید ( زهرا ) | دلواپسی هایم زیر باران ( یوسف ) | وب نوشت های یک دانشجو ( مرتضی طاهری ) | مرد کاغذی (ابراهیم ) | زمزمه ی قاصدک های بی خبر(زری) | امید قلب ما روزی مثال نور می آید(مرصاد) |با طعم توت فرنگی(توت فرنگی) | Always in All Ways | وبکده (فاطمه) | میدونم یکی هست که همیشه حواسش به منه (the scorpio) | فتوسنتز کرفس | رهگذر (ستاره) |دادارآباد (حیدری هائی) |پرسه در باران | حرف هایی از جنس نـیـــروانـا (نـیـــروانـا)  | این نیز نگاهی ست به افتادن یک سیب...(مداد سفید) | رندان ( مانے) |متولد ماه تیر |دنیای کاسـپر | paradise110 |نزدیکم(سین میم آ) | خاکسترکهایم ( زهرا) | shadow | ژی | ملچ مولوچ های وروجک و خاله ریزه |زانوی عروج | پرواز شاعرانه (پروانه) | خطوط دلتنگی (هادی خوشحال)  | perspective )الهه)|


+ نوشته شده در جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت 21 نگارنده مـحـمـد بر ضم میم |




 عکس.نوشت: بهار نود، حوالی میمندِ شهربابک.

همین عنوان را در کوچه های بغلی  بخوانید…

چه صبری دارد خدا (سجاد رامشت) | یادداشت های اتفاقیه (یوسف شیروانیان) | وقتی دلم تنگ می شود (مژده شاه نعمت الهی) | بوی باران عطر خاک (باران سادات) | پرسه خیال (رضوان پری) |  میثاق ( زینب حیدری) | انتهای بیراهه (ف@طمه) |حرف های نزدیک ( مرمری) |  ترخون (مهدی زرین قلم) | پنجره ( محمد رضا) |منتظر پرواز |  طنز تلخ، قهوه اسپرسو (ما، ریحانه) |  بی تو با تو بودن (سحر،طه) | مینی تاک (هانیه) | ذهن مرا دنبال کنید (محمد الف) | سین عین طا | جشن بارون(نسرین)  | روزهای من (یک بنده ی خدا) | رضــا دل (محمد) | پسر خاک (ساجد) | نامه ها (امید حق گویان) | ما که رفتیم(محمد) | ملکه نیمه شرقی |.:ساعت ۲۵:. | به همین زودی (مهشید) | دری وری های یک کیبورد به دست | صور اسرافیل(زهرا) | خانوم مهندس می نویسد | به قلم آنها که به بهشت نمی روند ( سحر ) | پرسش های علی ( علی) | زنبور ( علی ) | امروزه ( سیروس خلیلی ) | خدا - عشق - امید ( زهرا ) | دلواپسی هایم زیر باران ( یوسف ) | وب نوشت های یک دانشجو ( مرتضی طاهری ) | مرد کاغذی (ابراهیم ) | زمزمه ی قاصدک های بی خبر(زری) | امید قلب ما روزی مثال نور می آید(مرصاد) |با طعم توت فرنگی(توت فرنگی) | Always in All Ways | وبکده (فاطمه) | میدونم یکی هست که همیشه حواسش به منه (the scorpio) | فتوسنتز کرفس | رهگذر (ستاره) |دادارآباد (حیدری هائی) |پرسه در باران | حرف هایی از جنس نـیـــروانـا (نـیـــروانـا)  | این نیز نگاهی ست به افتادن یک سیب...(مداد سفید) | رندان ( مانے) |متولد ماه تیر |دنیای کاسـپر | paradise110 |نزدیکم(سین میم آ) | خاکسترکهایم ( زهرا) | shadow | ژی | ملچ مولوچ های وروجک و خاله ریزه |زانوی عروج | پرواز شاعرانه (پروانه) | خطوط دلتنگی (هادی خوشحال)  | perspective )الهه)|


+ نوشته شده در جمعه 18 فروردین1391ساعت 21 نگارنده مـحـمـد بر ضم میم |